آسیابانم من
بیقرار باران و رودخانه
آسیابم
آسیاب
به آنی به لبخندی به آفتابی
تسکین کجاست ؟
تداوم جاده و سلام های بی جواب کی تمام می شود ؟
میزهای قهوه ای و میزهای قهوه ای تر راه رهایی ست ؟
شهر کجاست ؟
اینطور سرگردانی و سرگردانی یعنی تمامی ندارد ؟
از خانه چقدر فاصله دارم ؟
محبوب من کجاست ؟
ویلان کدام دست و کدام آینه می شود اینبار ؟
منتظر بمانم ؟
بروم ؟
جاده های منتهی به اصفهان را حداکثر با چه سرعتی می توان طی کرد ؟
جاده های منتهی به اصفهان کی تمام می شود ؟
جاده های منتهی به اصفهان تمام می شود ؟
من برمی گردم ؟
محبوب من روزی ،هر روزی که باشد ،بر می گردد ؟
امیدی هست ؟
اسم تو قاب شده است
به ابعاد بیست درسالها
به دیوار اتاق
لبخندت اما روی میز
کنار قلمدان و قلمتراش
ساکت
درقاب هفت درهفت نقره
یکجا
سراسر
گردن می گیرم
همه ی پاییز را گردن می گیرم
سه ماهش را یکجا می کشم
بگویید زمستان بیاید دیگر
برف بیاید
*
مردی به کوه زد
با کوله ی پرتبرش
جنگل
هراسان ازخواب پرید
مامور سکوی قطار صبح دوشنبه گفت:دیر شد کمی زودتر اگر می آمدی می رسیدی .
صبح سه شنبه گفت :زود رفت کمی دیرتر اگر می رفت رسیده بودی .
صبح چهار شنبه چه فرصت خوبی بود تا صفحات باقی مانده رمان را تا رسیدن قطار بعدی بخوانم.
"امسال زمستان که شد روی شاخه های درخت آلبالوی توی باغچه برف می نشیند و خیلی زیبا می شود، آنوقت می توانم این سه پایه را همین جا بگذارم و از شاخه های برف گرفته و پرنده هایی که از سرما روی آنها کز کرده اند عکس بگیرم " این را گفت و سه پایه ی دوربینش را به دیوار تکیه داد.
زمستان که شد برف سنگینی بر شاخه ها نشست آنقدرسنگین که شاخه ها شکستند و پرنده ای روی آن ننشست.
یک ران کباب شده ی مرغ برداشت،نصف بشقاب را برنج سفید گذاشت و کمی هم باقالی پلو و یک تکه بزرگ هم گوشت برداشت،نصف لیوان نوشابه سیاه هم برای خودش ریخت و بی توجه به میزسالاد و دسر رفت گوشه سالن تندتند شروع کرد به غذا خوردن.
مرد میانسالی ازاقوام عروس سرش را نزدیک گوش پدرعروس برد و پرسد :"ازاقوام ما که نیست ؟!" پدرعروس جواب داد"نه بابا لباسهاشو ببین به اینها هم نمی خورده" مرد میانسال گفت:"گدا مدا نباشه ؟ اما نه دم درفقط کسانی رو که کارت داشتن راه دادند.
بعد از خوردن شام ازدرتالار بیرون آمد،نفس عمیقی کشید و کارت مخصوص شام برای یک نفر را که حالا سوراخ شده بود،همان جایی که بود گذاشت و رفت.
اول اینکه : آیا ماباید پولمون رو بدیم به مردم فلسطین یا نه ؟
دو م اینکه : احکام موجود در دیانت اسلام ازجمله احکام سختگیرانه درباره ی روابط جنسی آیا از قرآن استخراج شده است یا اینکه ابتکار فقها در طول تاریخ بوده است ؟
سوم اینکه : اگر یک نفر جنایت مخوفی مرتکب شود مانند رفتن به خانه ی یک عروس داماد در شب عروسی و تجاوز به عروس و قتل عروس و داماد و تکه تکه کردن بدن آنها آیا عادلانه است که اعدامش کنند یا اینکه باید حقوق مدرن جهانی و بشری مدرن را درباره اش اعمال نمود؟
چهارم اینکه : دلیل اینکه مرد می تواند زن دوم و چندم بگیرد اما زن نمی تواند شوهر دوم و چندم داشته باشد در یک زمان چیست ؟
پنجم و مهم تر از همه اینکه : اگر کاری یا رفتاری یا نگرش اخلاقمدارانه ای در یک بستر خاص تاریخی ارزش محسوب شود باید مطلق فرض شده برای ابد تقدیس شود مثلن اگر صد سال پیش خانمی با مردی رابطه ی داشت برادرش می فهمید و خواهر را می کشت این را به حساب مردانه گی و اخلاق می گذاشتند امروز هم باید آدم خواهرش را به خاطر دوست پسر داشتن به قتل برساند ؟ صد سال دیگر چطور باید به قتل برساند ؟