Lady
I came by myself to a very crowded place;
I was looking for someone who had lines in her face.
I found her there but she was past all concern;
I asked her to hold me, I said, "Lady, unfold me,"
but she scorned me and she told me
I was dead and I could never return.
Well, I argued all night like so many have before,
saying, "Whatever you give me, I seem to need so much more."
Then she pointed at me where I kneeled on her floor,
she said, "Don't try to use me or slyly refuse me,
just win me or lose me,
it is this that the darkness is for."
I cried, "Oh, Lady Midnight, I fear that you grow old,
the stars eat your body and the wind makes you cold."
"If we cry now," she said, "it will just be ignored."
So I walked through the morning, sweet early morning,
I could hear my lady calling,
"You've won me, you've won me, my lord,
you've won me, you've won me, my lord,
yes, you've won me, you've won me, my lord,
ah, you've won me, you've won me, my lord,
ah, you've won me, you've won me, my lord."
خانم ِ نیمه شب
خودم اومدم به یه جای شلوغ ِ شلوغ
دنبال همونی می کشتم که چند تا دونه خط به پیشونیش افتاده بود
همونجا پیداش کردم اما اون همه ی گذشته ها یادش رفته بود
ازش خواستم بغلم کنه ، بش گفتم : "خانم، آغوش خودت رو به من باز کن"
اما اون مسخرم کرد و گفت:
من مرده ام دیونه ! و هیچ وقت هم دیگه نمی تونم بیام.
خب ، من هم چیکار می کردم ، تا صبح براش دلیل آوردم مث همون وقتا
هی بش می گفتم، من خیلی بیشتر از همه ی اونایی که بهم دادی نیاز دارم خیلی بیشتر می خوام
بعدش اون به من اشاره کرد که روی زمین زانو زده بودم،
گفت :"سعی نکن از من سوءاستفاده کنی یا شیطون بشی و محلم نذاری
فقط منو ببر یا منو بباز ،
این تاریکی برای همین کاره ."
من زدم زیر گریه که ،" آی خانم ِ نیمه شب می ترسم پیر بشی
ستاره ها تنت رو بی رنگ کنن یا اینکه باد بیاد و یخ کنی."
اون گفت :"اگه حالا گریه کنیم دیگه هیچ اتفاقی نمی افته "
بعدش من تا صبح راه رفتم و راه رفتم ، تا صبح قشنگ
صدای خانم رو می شنیدم که می خوند
"تو منو بردی ، منو بردی ، آقا ،
تو منو بردی ، منو بردی ، آقا ،
تو منو بردی ، منو بردی ، آقا ،
آه تو منو بردی ، منو بردی ، آقا ،
آه تو منو بردی ، منو بردی ، آقا ،"
