اینها فقط
کمی کلمه است کمی سکوت
چیزی بیش از این نیست
***
تا می خورم
مداوم و مغموم
فرو می روم
در نیمه شبی اینطورغریب
شعری
آوازی
فریادی
دشنامی حتی
اینهمه
ساکت
کاش
نمی شدی
معشوق تمام شده ی جوانی هایم
اینهمه
ساکت
کاش
نمی شدی
***
ازسکوی پشتی کارگاه مجسمه سازی
تا
ناهارخوردن دزدانه ی ماه رمضان ها
سالهاست حالا
سالها
چشم انتظار رمضان ام
دلم روزه گرفتن می خواهد و
یک
صبح تا غروب
تشنگی
این سالهای جوانی ِ بی تو
چه عبوس و میانسالانه گذشت
چه
عبوس و
چه
میانسالانه
این سالهای جوانی ِ بی تو
چه بی رمضان گذشت
بی ماه
بی عید
***
چه بی مقدارشده اند کلمات
تلخ
پس از تو
چه کوچک شده است
دایره ی کلمات من
بی باران
بایر
دست هایم
من دیگر بلد نیستم شعر بنویسم
گاهی حتی فکر می کنم
بلد نیستم
شعری
بخوانم
این سالهای جوانی ِ بی تو چه بی کلمه گذشت
بی شاعری
به پیاده رو
***
این گیج و کج
نفس های سی سالگی را
مثل
انهدام
داغ
سیگاری تلخ
فرو بکش
اینها همه
زندگی ست
همه ی زندگی
همین هاست دیگر
نه استاد ؟
