تبليغاتX
من و درناها و پنجشنبه هایم

من و درناها و پنجشنبه هایم

به آنی به لبخندی به آفتابی

 

 

 

آزموده را آزمودن خطاست

 

 

 

بازی رای گیری اینبار با خرج نه چندان گزاف از کیسه ی نیمه پر نیمه خالی اصلاح طلبی دوباره شروع می شود و گذر و رهگذر همه ی نیمکت نشینی ها و در میدان دویدن های مجلس شواری نمی دانم چه ، جز که ناامیدی ازامید لبخند چه خواهد بود برای مردم ، که منم ، نمی دانم . دستمال به سر و آتش به کمر از این شهر به آن روستا پی جمع کردن رای و رای می گردند از همین امروز که تیرِ تابستان است و خدنگ صف های بلند بی تاکسی ِسرشب این میان یک نفر نیست که بگوید شاید هم باشد و باز نمی گوید که فرجام اینهمه جز که تخم مرغ به دوبرابر قیمت و هزاران جلد کتاب لغومجور شده است ؟ یک روز داستانهای آمریکای لاتین خواندن حلال است به دازی هفت هشت سال اما تکه تکه بر خون می نشیند مترجم در اتاق نشیمن و سکوت خانه اش، یک روز دیگر خواندن داستانهای آمریکای لاتین حرام است و به دیوارهای تلوزیون از خدابی خبران فریب خورده مخمل ازادی می بافند بر امید ِ ناامید مردم خسته ، که منم .

ماراتن یعنی یک نوع دویدن که برای تماشاچیانش سخت و سخت و برای ورزشکارانش تلخ اما پر امید است  نه ، باور کنید من اصلن دونده نیستم ،که مردم ام ، تماشاچیم با فریاد و هیاهو ، دوندگان به امید جام زرین اند و من به سکوت خط پایان، بازی بازی که از آن من نیست ، یادش بخیر احمد شاملو ، زیستن به دردی که از آن من نیست

زود شروع شده است می دانم ، داستان پر گلو درد انتخابات ، اما آزموده را آزمودن خطاست ، کاش می دانستم من که مردم ام .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/04/30ساعت   توسط علیرضا سعادت   | 

 

 

همه ی پرچم من

 

همه ی پرچم من

 

 

بسیار می گوید خود

خود بسیار می گوید

 

 

 

+ نوشته شده در  86/04/20ساعت   توسط علیرضا سعادت   | 

 

تو

چشمهایت

درگیری ایلات کوچ نشین

و

دامنه های مداوم سکوت 

                                  است

نگاه تازه ای باش

بر آرام دشتهای ایستاده

به بدرقه ی ایل

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/04/15ساعت   توسط علیرضا سعادت   | 

 

 

 

دنبال یک کلمه می گردم

یک کلمه درباره ی این دقایق تعطیل

یک کلمه درباره ی این اصوات موهوم

دنبال یک کلمه  

از این کوچه به آن کتاب

از آن کتاب به آن دیگری عصر جمعه

 

****

 بعد اینطور شد که تو هم فهمیدی

تمام جرایم مکرر جوانی ام را

بعد

اینطور شد

                  که تو هم  

 فهمیدی

                اینطور که

                                  یک صبح زود به درختان ِدربادِ پایین پنجره ای خانه ات  

خیره مانده بودم

به همین سادگی

تو فهمیدی

 

****

دیدی که من بی درختی و بی برگی

تمام ارتفاع مستقیم دقایق بی تو  یی   ام را

به بادهای جمعه سپردم

دیدی که من بی چشم به راهی و بی چشم به راهی

همه ی کتابهایی که برایم آورده بودی خواندم

 کی شنبه می شود تا کتاب فروشی ها باز شوند ؟

 

****

چیز غریبی ست

آدمیزاد

غریب

غریب

مثل تنه ی خشکیده درختی به گوشه ی باغی دور

در عصر نیمه تاریک و نیمه غروب یک روزتابستان

مثل پوسته ی خشکیده ی تنه ی درختی

دور

دور

آدمیزاد

غریب است

نه محمود ؟

 

 

 

+ نوشته شده در  86/04/08ساعت   توسط علیرضا سعادت   |