تبليغاتX
من و درناها و پنجشنبه هایم

من و درناها و پنجشنبه هایم

به آنی به لبخندی به آفتابی

 

مامور سکوی قطار صبح دوشنبه گفت:دیر شد کمی زودتر اگر می آمدی می رسیدی .

صبح سه شنبه گفت :زود رفت کمی دیرتر اگر می رفت رسیده بودی .

صبح چهار شنبه چه فرصت خوبی بود تا صفحات باقی مانده رمان را تا رسیدن قطار بعدی بخوانم.

 

+ نوشته شده در  87/06/30ساعت   توسط علیرضا سعادت   | 

 

"امسال زمستان که شد روی شاخه های  درخت آلبالوی توی باغچه  برف می نشیند و خیلی زیبا می شود، آنوقت می توانم این سه پایه را همین جا بگذارم و از شاخه های برف گرفته و پرنده هایی که  از سرما روی آنها کز کرده اند عکس بگیرم " این را گفت و سه پایه ی دوربینش را به دیوار تکیه داد.

زمستان که شد برف سنگینی بر شاخه ها نشست آنقدرسنگین که شاخه ها شکستند و پرنده ای روی آن ننشست.

+ نوشته شده در  87/06/26ساعت   توسط علیرضا سعادت   | 

کارت شام

یک ران کباب شده ی مرغ برداشت،نصف بشقاب را برنج سفید گذاشت و کمی هم  باقالی پلو و یک تکه بزرگ هم گوشت برداشت،نصف لیوان نوشابه سیاه هم  برای خودش ریخت و بی توجه به میزسالاد و دسر رفت گوشه سالن تندتند شروع کرد به غذا خوردن.

مرد میانسالی ازاقوام عروس سرش را نزدیک گوش پدرعروس برد و پرسد :"ازاقوام ما که نیست ؟!" پدرعروس جواب داد"نه بابا لباسهاشو ببین به اینها هم نمی خورده" مرد میانسال گفت:"گدا مدا نباشه ؟ اما نه دم درفقط کسانی رو که کارت داشتن راه دادند.

بعد از خوردن شام ازدرتالار بیرون آمد،نفس عمیقی کشید و کارت مخصوص شام برای یک نفر را که حالا سوراخ شده بود،همان جایی که بود گذاشت و رفت.

+ نوشته شده در  87/06/18ساعت   توسط علیرضا سعادت   | 

 

اول اینکه : آیا ماباید پولمون رو بدیم به مردم فلسطین یا نه ؟

دو م اینکه : احکام  موجود در دیانت اسلام ازجمله احکام سختگیرانه درباره ی روابط جنسی آیا از قرآن استخراج شده است یا اینکه ابتکار فقها در طول تاریخ بوده است ؟

سوم اینکه : اگر یک نفر جنایت مخوفی مرتکب شود مانند رفتن به خانه ی یک عروس داماد در شب عروسی و تجاوز به عروس و قتل عروس و داماد و تکه تکه کردن بدن آنها آیا عادلانه است که اعدامش کنند یا اینکه باید حقوق مدرن جهانی و بشری مدرن را درباره اش اعمال نمود؟

چهارم اینکه : دلیل اینکه مرد می تواند زن دوم و چندم بگیرد اما زن نمی تواند شوهر دوم و چندم داشته باشد در یک زمان چیست ؟

پنجم و مهم تر از همه اینکه : اگر کاری یا رفتاری یا نگرش اخلاقمدارانه ای در یک بستر خاص تاریخی ارزش محسوب شود باید مطلق فرض شده برای ابد تقدیس شود مثلن اگر صد سال پیش خانمی با مردی رابطه ی داشت برادرش می فهمید و خواهر را می کشت این را به حساب مردانه گی و اخلاق می گذاشتند امروز هم باید آدم خواهرش را به خاطر دوست پسر داشتن به قتل برساند ؟ صد سال دیگر چطور باید به قتل برساند ؟

 

 

 

+ نوشته شده در  87/06/16ساعت   توسط علیرضا سعادت   | 


آن روزها

آن روزها که می گویم یعنی سالهای اول دبیرستان آهنگهای خواننده ای بین هم کلاسیهای من محبوبیت و مقبولیت داشت.

 یادم می آید هم کلاسی داشتم به نام خلیل زیبانژاد آهنگهای اندی را می خواند و دوم ریاضی که چه عرض کنم همه ی بچه های کریدور بالا را موقع زنگ تفریح به شور می آورد برای من اما آنروزها حسرت دیوارهای تاریخ زده ی مسجد حکیم و کوچه و بازارچه های بوی چهارصد سالگی گرفته ی شهر،هپروت بود و نشئه ی آجرهای فیروزه بسته ی مسجد شاه که بوی دارچین و هِل می داد.

این روزها

این روزها که می گویم یعنی همین روزهای نیمه شب و دامنه های دماوند چقدر که من دلم برای زیبا نژاد تنگ شد ناگهان واین آهنگ تازه ی اندی را که می خواهد برود فرودگاه به پیشوازمحبوب ازراه رسیده اش اینهمه که احساس آینه ها محدب و الکتریسته ساکن و محاسبه ی شتاب نوجوانی وشیب و نیروی مقاوم سطح ِ سی و یک سالگی را در من تازه ی تازه می کند

 حالا روبه ساعت دو  این  آهنگ را گوش بدهیم و به سلامتی این صبح همه با هم بلند بلند لبخند...

 

رفتی سفر دل من دور از تو عاشق تر شد...

امشب امشب دل من ...

 


+ نوشته شده در  87/06/05ساعت   توسط علیرضا سعادت   | 

 

 

به زیرپا فتد

 

 آن دلی

 

که

 

 بهر تو نلرزد

 

 

 

+ نوشته شده در  87/06/04ساعت   توسط علیرضا سعادت   |