یکجا
سراسر
گردن می گیرم
همه ی پاییز را گردن می گیرم
سه ماهش را یکجا می کشم
بگویید زمستان بیاید دیگر
برف بیاید
*
مردی به کوه زد
با کوله ی پرتبرش
جنگل
هراسان ازخواب پرید
+ نوشته شده در
87/07/17ساعت   توسط علیرضا سعادت
|
خانم مدیربعد ازمعرفی خود وخوش آمد گفتن وخوش آمد شنیدن ازهمکاران مدرسه ی جدید گفت: خانم ها نگران مشکلی که سال قبل در کلاس ها برای میزوصندلی داشتند نباشند،صبح به داداش زنگ زدم گفتم میروند اداره این مشکل را برای ما پیگیری کنند ایشون هم پیگیری کردند و چند دقیقه پیش تماس گرفتند گفتند تا آخرهفته میزوصندلی های جدیدی تحویل مدرسه خواهد شد.
زنگ تفریح اول خانم مدیربه معلمان گفت : خانم ها مساله ی سرویس را هم به دادش گفتم برای ما پیگیری کردند احتمالن تا هفته دوم مهر درست می شود.
زنگ تفریح دوم هم خانم مدیر از حل شدن مشکل معلمان حق التدریس به خاطر پیگیری های داداش در اداره خبر داد.
ظهرموقع تعطیلی مدرسه وقتی معلم ها داشتند دفتر را ترک می کردند یکی ازمعلمان به خانم مدیر گفت: خانم سلام ما را به دادشتان برسانید و از محبت هایشان تشکر کنید خدا به شما وایشان سلامتی بدهد !
خانم مدیر خواست چیزی بگوید اما ساکت ماند و قند را درچایی خیس کرد و شروع به نوشیدن کرد،لبخند آرامی بر لبش نشست،داداش نام فامیل یکی از معاونان مدرسه ی قبلی بود که اصولن کارهای اداره را پیگری می کرد و از او خواسته بود تا آشنا شدن با کادر جدید پیگر کارهای این مدرسه هم باشد.
+ نوشته شده در
87/07/04ساعت   توسط علیرضا سعادت
|