تبليغاتX
من و درناها و پنجشنبه هایم -

من و درناها و پنجشنبه هایم

به آنی به لبخندی به آفتابی

کارت شام

یک ران کباب شده ی مرغ برداشت،نصف بشقاب را برنج سفید گذاشت و کمی هم  باقالی پلو و یک تکه بزرگ هم گوشت برداشت،نصف لیوان نوشابه سیاه هم  برای خودش ریخت و بی توجه به میزسالاد و دسر رفت گوشه سالن تندتند شروع کرد به غذا خوردن.

مرد میانسالی ازاقوام عروس سرش را نزدیک گوش پدرعروس برد و پرسد :"ازاقوام ما که نیست ؟!" پدرعروس جواب داد"نه بابا لباسهاشو ببین به اینها هم نمی خورده" مرد میانسال گفت:"گدا مدا نباشه ؟ اما نه دم درفقط کسانی رو که کارت داشتن راه دادند.

بعد از خوردن شام ازدرتالار بیرون آمد،نفس عمیقی کشید و کارت مخصوص شام برای یک نفر را که حالا سوراخ شده بود،همان جایی که بود گذاشت و رفت.

+ نوشته شده در  87/06/18ساعت   توسط علیرضا سعادت   |