مامور سکوی قطار صبح دوشنبه گفت:دیر شد کمی زودتر اگر می آمدی می رسیدی .
صبح سه شنبه گفت :زود رفت کمی دیرتر اگر می رفت رسیده بودی .
صبح چهار شنبه چه فرصت خوبی بود تا صفحات باقی مانده رمان را تا رسیدن قطار بعدی بخوانم.
+ نوشته شده در 87/06/30ساعت   توسط علیرضا سعادت
|
وبلاگی در باره ی ترجمه و شعر و ادبیات و سیاست و خانه و خیابان و راه های دور و چیزهای دیگر که توسط علیرضا سعادت نوشته می شود گاه به گاه .((کلیه حقوق آثار این وبلاگ برای نویسنده محفوظ است .)) ضمنا ارمیا نام پیامبری ست و نام هیچ گلی نیست