تبليغاتX
من و درناها و پنجشنبه هایم - راه

من و درناها و پنجشنبه هایم

به آنی به لبخندی به آفتابی


شهر
به فروشد پاییز
به وخامت سایه چشم های منتشر
و دَوَران باران و سرازیری اشک
خسته از خیابان بر می گردد بی گندمزار
بی مژه بر هم زدنی
بی مژه ای
روسپی

+ نوشته شده در  87/08/16ساعت   توسط علیرضا سعادت   |