شهر به فروشد پاییز به وخامت سایه چشم های منتشر و دَوَران باران و سرازیری اشک خسته از خیابان بر می گردد بی گندمزار بی مژه بر هم زدنی بی مژه ای روسپی
+ نوشته شده در 87/08/16ساعت   توسط علیرضا سعادت
|
وبلاگی در باره ی ترجمه و شعر و ادبیات و سیاست و خانه و خیابان و راه های دور و چیزهای دیگر که توسط علیرضا سعادت نوشته می شود گاه به گاه .((کلیه حقوق آثار این وبلاگ برای نویسنده محفوظ است .)) ضمنا ارمیا نام پیامبری ست و نام هیچ گلی نیست